تبليغاتX
سکوت

سکوت

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

جک

از ترکه می پرسن می دونی چرا بعد از خطبه عقد تو دهن داماد عسل میذارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگه:واسه اینکه طعم گهی که خورده عوض بشه.....

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

تنها

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

به نام انکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

خیانت

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

عشق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

به گنجشک گفتند ، بنويس

 

به گنجشک گفتند ، بنويس



عقابي پريده


عقابي فقط دانه از دست خورشيد چيده


عقابي دلش آسمان ، بالش از باد ، به خاک و زمين تن نداد .


و گنجشک هر روز



همين جمله ها را نوشت


و هي صفحه صفحه


و هي سطر سطر


چه خوش خط و خوانا نوشت


و هر روز دفتر مشق او را


معلم ورق زد


و هر روز گفت : آفرين


چه شاگرد خوبي ، همين


ولي بچه گنجشک يک روز


با خودش فکر کرد :


براي من اين آفرين ها که بس نيست



سؤال من اين است


چرا آسمان خالي افتاده آنجا ؟


براي عقابي شدن


چرا هيچ کس نيست ؟

چقدر « از عقابي پريد »


فقط رونويسي کنيم



چقدر آسمان ، خط خطي


بال کاهي


چرا پر کشيدن فقط روي کاغذ


چرا نقطه هر روز باز از سر خط


چرا ... ؟


براي رهايي از اين صفحه ها


نيست راهي ؟


و گنجشک کوچک پريد


به آن دورها


به آنجا که انگشت هر شاخه اي رو به اوست


به آن نورها


و هي دور و هي دور و هي دورتر


و از هر عقابي که گفتند مغرورتر


و گنجشک شد نقطه اي


نه در آخر جمله ، در دفتر اين و آن


که بر صورت آسمان


ميان دو ابروي رنگين کمان



پ.ن :ما عقاباني هستيم که به هيات گنجشک آفريده شده ايم


چه زيبا ، روزي دور، شاعري خوش ذوق گفته که :

مي توان جبريل را گنجشک دست آموز کرد

 

http://dead-angels.blogfa.com/                                                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

زندگی

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و توبرود

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است

زندگی بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجردارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی "مجذور "اینه است.

زندگی گل به "توان"ابدیت

زندگی "ضرب " زمین در ضربان دل ما

زندگی "هندسه"ساده و یکسان نفسهاست.

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

بیقراری

بازم شب شد و این دل بیقراره

دلم طاقت دوریتو نداره

ببخش این عاشق پر اشتباهو

به قلب خسته جون بده دوباره

اخه چطور دلت اومد تنهام بزاری

تو بازی زمونه جام بزاری

تو بی من بری من بی تو میمیرم

اخه شده بودی عزیزترینم

شب و غم و منو ابر پاره پاره

اسمون داره واسم یه ریز میباره

رفتیو حالا اشک خیس ابرها

گریه هاتو یاد من میاره

یاد چشات داره منو دیوونه میکنه

با غصه ها داره منو همخونه میکنه

اون دیگه طاقت موندن نداره

دیوونه یه بیقراره

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

love

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

نگاهم کرد...

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

روزگار

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

دوستت دارم

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

گنج

وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني

حاضـــــري دنـــياروبدي فقـــــط يه بـــارنيــگاش كني

 به خاطرش داد بزني به خـاطـرش دروغ بگي

رو همه چي خط بكشي حتي رو برگ زندگي

 وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه

 قيـد تمـوم دنـيارو به خـاطراون مـي زني

خيلي چيزارو ميشكني تا دل اونو نشكني

 حاضري كه بگذري ازدوستاي امروز و قديم

اما صـداشو بشـنوي شـب ازمـيون دو تا سـيم

 حاضري قلب تو باشه پيـش چشاي اون گرو

فقط خدا نكرده اون يه وقت بهـت نگـه بـرو

 حاضري هرچي دوست نداشت به خاطرش رها كني

حـسـابـتـو حـســــــابي ازمـردم شــــــهر رهـا كـنـي

 حـاضـري حـرف قـانـونـو سـاده بـذاري زيـرپـات

به حرف اون گوش كني و به حرف قلب با وفات

 وقتي بشينه به دلت ازهمه دنيا ميگذري

تـولد دوبـارته وقـتي اسـمشو مـي بـري

 حاضري جونت و بدي يه خارتوي دستاش نره

حتي يه ذره گرد و خـاك تو مـعبد چـشاش نره

 حـاضـري مسـخـرت كـنن تـمام ادماي شـهـر

اما نبيني اون باهات كرده واسه يه لحظه قهر

 حاضري هرجا كه بري به خاطرش گريه كني

بگي كه محتاجشي و به شونه هـاش تكيه كنـي

 حاضري كه مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هـاي دوره گـرد واسـه تـو دسـت تكـون بـدن

 حاضري اعتبارتو به خاطرش خراب كني

كارتو به كسي بدن جات اونو انتخاب كنن

  حاضري كه بگذري ازشهرت و اسم و ابروت

مهم نباشـه كه كسـي نـخـواد بـشـينـه روبـروت

 وقـتي كسـي تو قلـبته يه چيزقيـمتي داري

ديگه به چشمت نمياد اگركه ثروتي داري

 حاضـري هرچـي بشنـوي حتي اگه سرزنشه

به خاطراون كسي كه خيلي برات با ارزشه

  حاضري هرروز سراون با ادما دعوا كني

غـرورتو بشـكني و بازخـودتـو رسـوا كني

 حاضـري هركي جز اونو سـاده فرامـوش بكـني

پشت سرت هرچي ميگن چيزي نگي گوش بكني

 حاضري هرچي كه داري بيان و از تو بگيرن

پـرنـده هـاي شـهـرتـون دونـه بـه دونـه بمـيرن

 وقتي كسي رو دوست داري صاحب كلي ثروتي

نـذاركـه ازدسـتـت بـــره ايـن گـنج خيـلـي قيـمتـي

 

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

کاش خطا نمی کردم

ايكاش كه من خطا نمي كردم

      دل را به تو آشنا نمي كردم

يا از تو به قهر مي كشيدم پا

     يا هستي خود تبا نمي كردم

مستانه به شام تيره هجران

     ايكاش ترا صدا نمي كردم

چون ساغر مي به بزم تو هر شب

     با خون جگر صفا نمي كردم

بر چشم سياه مست و بيمارت

     دل را سپر بلا نمي كردم

 كاش آن همه اشك همچو گوهر را

     در دامن تو رها نمي كردم

كاش اول آشنايي ما بود

    تا با تو به جز جفا نمي كردم

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

خانه عاشق

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

خانه ویرانه

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

 روزي اگر خالي كني

اين خانه ي ويرانه را

گر وا كني بي اعتنا

زنجير اين ديوانه را

چون شمع شب سوزي اگر

بال و پر پروانه را

بيگانه از پيمان شوي

گر بشكني پيمانه را

رسواي شهرت مي كنم

با شعر چون افسانه اي

زنجري افسون شدم

از چشم چون جادوي تو

بازي مكن با جان من

اي قبله ي  من روي تو

رو بر مگردان تا شود

روي نمازم سوي تو

ابرو متاب اي آنكه شد

محراب من ابروي تو

ترسم كه نفرينت كنم در عالم مستانه اي

قدر محبت را بدان

با هر دلي سودا مكن

سوداي دل اي آشنا

با هر دل رسوا مكن

عشقست و غوغاي جنون

از عالمي پروا مكن

پيمان بستي از وفا

اي هستيم ها شا مكن

تا نشكند پيمان هما در بزم هر بيگانه اي

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

عکس

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط مهتاب  | 

عشق یعنی

عشق يعني چون محمد پا به راه

                                    عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن به دست

                                    عشق يعني زاهد اما بُـت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

                                    عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

                                    عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

                                    عشق يعني يك سلام و يك درود

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

باش با او ياد تو ما را بس است

نيمه شب آواره و بي حس و حال

در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال

دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك دو سالي مي گذشت

يك دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به ياد آورد اول بار را

خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود

چون من از تكرار او هم خسته بود

آمد و هم آشيان شد با من او

هم نشين وهم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او

ناتوان بود و توان شد با من او

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

دامنش شد خوابگاه خستگي

اين چنين آغاز شد دلبستگي

واي از ان شب زنده داري تا سحر

واي از ان عمري كه با او شد به سر

مست او بودم ز دنيا بي خبر

دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگو ها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل

گر گشايي چشم دل...زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست دل

بي تو شامم شام  بي فرداست دل

دل ز روي عشق تو حيران شده

در پي عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفا دارم بدان

من تو را بس دوست مي دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مي شود غم هاي من

با تو زيبا مي شود دنياي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي ز دل مدفون شده

عالم از زيبائيت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر كس جزاو در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود

همچو عشق من ...هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي آفاق بود

در نجابت در نكويي طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

اخر اين قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود

در غمش مجنون عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دبوانه پيمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست

اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار ديكر عهد بست

با كه گويم او كه هم خون من است

خسم جان و تشنه ي خون من است

بخت بد بين...وصل او قسمت نشد

اين گدا مشمول آن رحمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست

با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ي او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم كم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را

سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر

بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر

ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخر اين يكبار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود

عشق ديرين هم گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آيد به رود

ماهي بيچاره اما مرده بود

بعد از اين هم آشيانت هر كس است

باش با او ياد تو ما را بس است...

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

شبانگاهان

در شبان غم تنهايي خويش

عابد چشمان پر مهر توام.

كاش مي دانستي كه شبانگاهان

پشت تنهايي نمناك چشمانم

پي آوازي دلنواز مي گردم

كه در آن نوايي را مي نوازد

كه صداي دلنشين تو را به يادم مي آرد

من در اين شب تيره

زائر گيسوي مواج توام.

كاش با زورق انديشه و خيال شبي

از اقيانوس مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج از اقيانوس گذر مي كردم .

باز كم پنجره را امشب

تا نسيم بهاري نوازش گر گيسوان پر شكن تو باشد

كه نسيم آميخته شده با نفسهاي عشق آلود من

تو اگر باز كني پنجره را

مي شنوي نواي حزن انگيز دلم

تو اگر باز كني پنجره را

آسمان عشق را نشانت خواهم داد .

تو اگر باز كني پنجره را

من تو را خواهم برد

به سرچشمه عشق .

تو اگر باز كني پنجره را

من به تو نشان خواهم داد

كلبه اي در جنگل

كه مصالح آن عشق است و صفا

تو اگر باز كني پنجره را

من تو را با خود خواهم برد

به سرزمين عشق و روياها

كه در آن نيست غمي و دوري عشق

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط مهتاب  | 

سهراب سپهری

هركجا هستم باشم آسمان مال من است

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است

چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت ؟

من نمي دانم كه چرا مي گويند اسب حيوان نجيبي است،

كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد

چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد  

واژه را بايد شست.

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط مهتاب  |